یک روز خوب و برفی

سلام بر دوستان نازنین

امروز صبح که از خواب بیدار شدم که طبق قرار هر هفته با بچه های شرکت بریم صبحانه بیرون بعد از لباس پوشیدن و برداشتن وسایل از خونه آمدم بیرون که دیدم بح بح از آسمون داره برف میاد و چقدر زیبا و قشنگ میشه امروز صبحمون زیر همان برف ها شروع به قدم زدن کردم تا سر ایست گاه اتوبوس و بعد از یک ربع رسیدم واقعً آروم راه میرفتم انگاری  تمام بدنم تشنه بود و مثل درختانی که خیلی وقت هست باران نیامده و وقتی میاد تمام را جذب میکنند شده بودم 

نزدیک بود بگم خلاصه ولی میگم بعد از یک ربع که رسیدم سر ایستگاه سریع اتوبوس آمد و وقتی به ساعت نگاه کردم دیدم که تقریبً ده دقیقه ای دیر به سر قرار میرسم و دیگر کاریش نمیشد کرد و بعد از کلی اتفاقات خوب که در اتوبوس با یکی از بهترین دوستانم که چند وقتی بود ندیده بودمش رو به رو شدم و داشت میرفت سر اجرای نمایش تاعاتر و خیلی باهم صحبت کردیم و من به میدان هاشمیه رسیدم و اونجا تصمیم گرفتیم بریم ترقبه و جای امام زاده یاسر ناصر و اونجا کیف کنیم و رفته رفته سرعت برف هم بیشتر میشد و من واقعً لذت میبردم ما ساعت هشت و نیم رسدیم و اونجا بسات خود را پهن کردیم خیلی باحال بود واقعً یکی از بهترین صبحانه ها را امروز تجربه کردم و بعد من تا ساعت پنج بعد از ظهر بیرون بودم و در این هوای بسیار زیبا از نظر من و از نظر همه سرد قدم زدم امروز روحم خیلی آروم شد

انگاری خدا خیلی دوستم داره که اینقدر به فکر من هست

دوست تان ببخشید که این قدر حرف زدم دوست داشتم این حس زیبایی که برای خودم اتفاق افتاده را برای شما بنویسم لذت بردم از تمام این اتفاقات زیبا و جای شما خالی امروز یک پیدزای سبزیجات خوب هم میل کردم و حالا کمی  تب دارم هیچ ایرادی نداره مریضی به این لذت خیلی می ارزه

تا فردایی دیگر و مطلبی دیگر خدا نگهدار

راستی امروز برای نینی کوچولو با بچه ها هم جشن گرفتیم و هم دعا کردیم که خداوند از همان اول راه موازبش باشه و بهترین سرنوشت را برایش رقم بزند

ممنون از کسانی که این مطلب را تا ته خوندن و در شادی های من شریک هستند.

/ 41 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهره

اتفاقی چه اسم قشنگی روش گذاشتن[قلب]ایشالله یه روزم تو عروسیش حضور داشته باشی دایی بزرگترین نعمتیه که خدا به خواهرزاده ها عطا میکنه، راستش نگرون یکی از دوستان بودم که اونم نیومد،خدا بخواد از فردا غیبت صغری شرومیشه،انشالله با خبرای خوب برمیگردم

زهره

تولد همسرتونم مبارک[هورا]در پناه حق زندگیتون پر از خوشی و لبتون همیشه خندون باشه[هورا][گل]

حسین آگاهی

سلام. چه اسم قشنگی برای خواهرزاده ات گذاشتن. خیلی احساسیه. نهال، من حس خوبی بهم دست میده وقتی با خودم تکرارش می کنم. راستی تولد او هم مبارک. ان شا الله در آینده سالگرد ازدواجتون رو جشن بگیرید.

حسین آگاهی

می دونی بذار یه چیز جالب رو بهت بگم؛ بیشتر کسایی که دیدم به همدیگه علاقه داشتن بعد این که به هم رسیدن بهترین خاطرات و زمان های زندگیشون همین دوره انتظار کشیدن برای رسیدن و وصال بوده درسته که بعد که به هم می رسند عشقشون به هم بیشتر میشه و آرزو می کنن کاش زود تر می تونستن با هم باشند ولی باز هم این لحظه های انتظار قبل از ازدواج فراموش نشدنی ترین خاطراتشون بوده. یه جایی خوندم که میگن: وصال، مرگِ عشقه من به این جمله صد درصد اعتقادی ندارم چون خیلی ها رو دیدم که بعد از وصال تازه بیشتر از قبل عاشق هم شدن اما در این که این لحظه ها تکرار نشدنین شک ندارم؛ حالا یکی ممکنه به من بگه مثل این که این آقا چند تا ازدواج کرده که این قدر با اطمینان حرف می زنه نه، من تا حالا تجربه ای در این زمینه نداشتم اما چه در بین دوستام و چه فامیلام مواردی که گفتم فراوون دیدم. این شش ماه هم مثل بقیه زندگی سریع تر از اونی که فکرشو بکنی می گذرن. راستی چرا شش ماه دیگه؟ اگه خواستی جواب بده وگرنه هیییییییچ اشکالی نداره.

BRAVE(HANA)

مثل اینکه من دیر رسیدم...... بهتون تبریک میگم........ خواستم بگم تب همیشه آدمو بیمار نمیکنه فقط اگه بیش از اندازه باشه خطر ناکه........تب بهمون این خبر رو میرسونه که سیستم دفاعی در بربر عوامل بیماری زا فعال شده.....

سارا

آخی! اینجور که فهمیدم میخواین ازدواج کنید! مباااااااااااارکه! عذر میخوام همسرتون نابینا هستن یا بینا؟ من هم نامزدم نابیناست! یازده ماهه عقد کردیم. انشاء الله خوشبخت بشید [گل]

سارا

راستی اگر دوست داشتید همدیگه رو لینک کنیم

ثنا

سلام آقا مسعود وب زیباتون دایی شدنتون ازدواجتون و خیلی چیزای خوب دیگه بسیار مبارک خوشحال شدم انشا الله از این روزهای خوب همیشه داشته باشید البته اگه روز سختی داشتیم باز خدا دوستمون داره من هم وقتی حال روحیم عالی باشه از مریض بودن خودمم لذت میبرم اینُ تجربه کردم[لبخند]

آمنه

سلام سرد ولي گرم بود و زيبا، منم يه بار امام زاده ناصر و ياسر رفتم خيلي خوش گذشت ولي خب آدم ميره مشهد ترجيح ميده همش بره حرم تا اطراف اما اونجا هم با صفا بود

آمنه

خب ببخشيد دوبار دوبار نظر ميدم ديدگاه هاي اين پست رو خوندندم دو تا تبريك بدهكار شدم: اولش كه ان شا الله خوشبخت بشيد و زودي هم خرداد ماه بشه چون واقعاً اين زمان ها دير ميگذره و يكي هم تولد نيني كوچولو نهال خانمتون مبارك اسمش خيلي خيلي خيلي خشكله خيلي ان شا الله كه صد سال زنده باشه و هميشه پيروز و موفق و شاد. يه سؤال : شما چه شكلي كد امنيتي ديدگاه هاتون رو حذف كرديد؟؟