شعر

ای باد بی‌آرام ما با گل بگو پیغام ما

 

کای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جدا

 

ای گل ز اصل شکری تو با شکر لایقتری

 

شکر خوش و گل هم خوش و از هر دو شیرینتر وفا

 

رخ بر رخ شکر بنه لذت بگیر و بو بده

 

در دولت شکر بجه از تلخی جور فنا

 

اکنون که گشتی گلشکر قوت دلی نور نظر

 

از گل برآ بر دل گذر آن از کجا این از کجا

 

با خار بودی همنشین چون عقل با جانی قرین

 

بر آسمان رو از زمین منزل به منزل تا لقا

 

در سر خلقان می‌روی در راه پنهان می‌روی

 

بستان به بستان می‌روی آن جا که خیزد نقش‌ها

 

ای گل تو مرغ نادری برعکس مرغان می‌پری

 

کامد پیامت زان سری پرها بنه بی‌پر بیا

 

ای گل تو این‌ها دیده‌ای زان بر جهان خندیده‌ای

 

زان جامه‌ها بدریده‌ای ای کربز لعلین قبا

 

گل‌های پار از آسمان نعره زنان در گلستان

 

کای هر که خواهد نردبان تا جان سپارد در بلا

 

هین از ترشح زین طبق بگذر تو بی‌ره چون عرق

 

از شیشه گلابگر چون روح از آن جام سما

 

ای مقبل و میمون شما با چهره گلگون شما

 

بودیم ما همچون شما ما روح گشتیم الصلا

 

از گلشکر مقصود ما لطف حقست و بود ما

 

ای بود ما آهن صفت وی لطف حق آهن ربا

 

آهن خرد آیینه گر بر وی نهد زخم شرر

 

ما را نمی‌خواهد مگر خواهم شما را بی‌شما

 

هان ای دل مشکین سخن پایان ندارد این سخن

 

با کس نیارم گفت من آن‌ها که می‌گویی مرا

 

ای شمس تبریزی بگو سر شهان شاه خو

 

بی حرف و صوت و رنگ و بو بی‌شمس کی تابد ضیا

 

مولوی

/ 43 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

تنها یک سقوط است که جاذبه ی زمین مسئول آن نیست ؛ و آن فرو افتادن در برابر پروردگار است ...

نرگس

مراقب باش ! دست روزگار هلت میدهد ؛ ولی قرار نیست تو بیفتی ، اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی ، اوج می گیری ... به همین سادگی ...

نرگس

پروانه پشت پیله اش ، حس کرد راهی هست و رفت ! شاید به راه بسته هم ، باید امیدی بست و رفت !

نسیم

در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ من به آن محتاجم !

سارا

سلام آقا مسعود حالتون چطوره؟ [لبخند] جواب نظر ثنا رو درست دادید بقیشم به همین ترتیبه[گل]

سارا

خستگی را زندگی کرده ام می خواهم کمی هم زندگی را خسته کنم!

زهره

به به حضرت مولانا ای جان سخن کوتاه کن یا این سخن در راه کن در راه شاهنشاه کن در سوی تبریز صفا[نیشخند] ای قیل و ای قال تو خوش و ای جمله اشکال تو خوش سال تو خوش ماه تو خوش ای سال و مه چاکر ترا شرمنده کامنتارو زیر نویس نمیکنم ولی میخونمتون[لبخند] ساعت درسیمو به ۵ساعت رسوندم فک کنم تا سر هفته دیگه بتونم به۶ساعت برسونم

سارا

سلام آقا مسعود،ببخش هی مزاحم میشم یه سؤال! شما توی وبلاگ بلاگفا میتونید کامنت بذارید یا من مشکل دارم؟ میدونم کد تصویر داره ولی با فایرفاکس هم که میرم و با webvisum باز کد ها رو نمیخونه واسم!

انسان

چه انتخاب جالبی از مولوی کردین...[گل][گل][گل][گل]

مهسا

کجایی عاخه؟درگیر امتحاناتی؟