اتفاق وحشتناک

سلام بر دوستان عزیز

امروز یک اتفاق وحشت ناک افتاد همسایه بالاییمون فوت کرد خیلی ناراحت کننده

میخام کمی درباره این طرف بنویسم و  خودم را راحت کنم چون اگر این ها را نگم غمباد میگیرم

همسایه بالایی ما آقای مجیدی بر اثر قند خون بالا چشمانش نابینا میشه و هشت  سال هست که داره با نابیناییش دست و پا نرم میکرد و خانه نشین بود ایشان مهندس فکر کنم امران یا بهتر هست بگم نمیدونم و فقط میدونم مهندس بود حدود دو هفته پیش بود که شب ساعت یک صدای وحشت ناکی از بالا آمد و من خیلی عصبانی شدم و تا آمدم برم بالا دعوا کنم دیدم صدای دخترش که میگه به آمبلانس زنگ بزن این جا بود که فهمیدم اتفاقی افتاده و با سرعت برگشتم پایین و خوابیدم تا فردا مامانم گفت فکر کنم خانم مجیدی بوده که دیشب حالش بد شده چون ظهر بود آمد و رنگش پریده بود این موضوع گذشت تا من رفتم مسابقات و برگشتم مامانم گفت اون شب آقای مجیدی بوده خانمش میگه رفته دست شویی سرش گیج رفته و افتاده و پاش شکسته و اون ها بردنش بیمارستان  و  اون دکتر احمقی  که ماینش کرده  پرسیده کی غذا خورده و اون ها هم گفتند سر شب و دکتر بدون ماینه پای آقای مجیدی را عمل کرده ولی چون میدشون پر بوده غذایی که خورده را بالا آورده و رفته تو رییش و حالا آقای مجیدی رفته تو کما  سر بی عقلی اون دکتر

خیلی حالم گرفته شد و  به همه دوستانم گفتم براش دعا کنند ولی انگاری دیگه قسمت نبود در این دنیا زندگی کند خیلی جالب هست ما هر جایی کم میاریم میگیم قسمت نبوده خودمون را قانع میکنیم  ایشون فوت کرد خیلی وحشتناک بود دخترش خیلی بیتابی میکرد این جاست که باید به حسین بگم همه راست میگند خدا خوبان را میبره مرد نازنینی بود

این را گفتم که از این جای قصه براتون عجیب نباشه

چرا بعضی از دکتر های ما بیشهور هستند چرا این قدر دکتر احمق تو ایران هستند آخه با جان مردم بازی کردن چه لذتی داره آخه کسی نیست جلوی این دکتر هایی  که درست کار نمیکنند و بیتجربه بی عقل را بگیره نمیدونم باید چی بگم ولی واقعً خیلی عصبانی شدم و به مامانم میگم این ها ایران را طویله فرض کردن و آدم ها را حیوان های طویله و بعضی از دکتر ها را هم همان چوپانی هست که گاوش را خودش درمان میکنه یا میده به چوپان پیرتر

چرا باید درباره این مساعل به این بزرگی ما این طوری رفتار کنیم این یک نفر بود مرد ولی تو را بخدا شما چندتایی را میشناسید که به خاطر نفهمی بعضی از دکتر ها مردن یا مشکلاتش بیشتر شده

یادم میاد یک روزی حسین تعریف میکرد که مریض شده و رفته دکتر دکتره اصلً باهاش صحبت نکره و اصلً ماینش نکرده و بهش دارو داده این هاست که من را بهم میریزه هر چی سعی میکنم صبور باشم اما باز هم صدایم را در میارند

وقتی مملکت ما نظارت نداشته باشه من هم میتونم جراح بشم من نابینا

ببخشیم دوستان اگر این مطلب طولانی شد شرمنده خیلی دلم پر بود.

با ارز پوزش این مطلب را میخاستم دیشب بزارم اما موقع انتشارش نت قطع شد و موند برای امروز این اتفاق  دیروز افتاده.

با ارز سلام خدمت دکتر تینا من واقعً شرمندم اگر در عصبانیت چیزی نوشتم که شما را ناراحت کرده من این متن را اصلاح کردم و باز هم شرمندم

/ 24 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره درخشان

سلام دوست عزیز.واقعا ناراحت شدم.خدا رحمتشون کنه.من تقریبا با حرفات موافقم.تو ملایر یه پزشکی هست که اصلا انگار نسخه آماده داره.هر وقت میری پیشش یه نوع بهت دارو میده.خخخخخخخخ.اینم یه جورشه.ولی چند وقت پیش یکی از آشناها بدلیل بی توجهی پزشک ها جونش رو از دست داد.اون دختر فقط24سالش بود وتازه نامزد کرده بود.وقتی شنیدم خییلی ناراحت شدم.از این اتفاق ها زیاد میوفته ولی البته از حق هم نگذریم پزشکان زیادی هم هستند که واقعا از روی وجدانشون کار میکنن.اینم یه جوریه دیگه.چه میشه کرد.باید نظاره کرد و دم نزد[ساکت][ساکت][ساکت]

شیعه زاده

سلام آقای هدایت . شیعه زاده هستم . خبرنگار هفته نامه جیم که روز یکشنبه با هم گپ و گفت کوتاهی داشتیم . وبلاگ زیبا و با محتوایی دارید . تبریک میگم . با افتخار لینکتون کردم . [گل]

رهاراد

مسعود عصبانیت و ابراز احساسات شما کاملا طبیعیه.اگه یکی نسبت به این حوادث بی طرف باشه وناراحت نشه , نمیشه نسبت به سلامت روانش شک نکرد.

محسن

واقعاً دردناک است. اون چیز که بهش احساس مسؤولیت انسانیت و تعهد می گن امروزا در جامعه ی ما کم دیده میشه. ما که این همه کشورهای غربی رو می کوبیم، بیایم کمی از احساس تعهد آنها یاد بگیریم.[افسوس]

ستاره درخشان

ببخشید.میدونم دیر به دیر سر میزنم.ولی باور کن درسهام خعلی سنگینه.ازین به بعد زود به زود میاااااااااااام[تایید][تایید]

ستاره درخشان

من تنبلم؟؟؟؟؟من خو زیرش نوشتم جدی نگیرید.خخخخخخخخ[قهقهه] البته یه کوشولو باقسمت دوم حرفت موافقم.فققط یه کوشولو[قهقهه]

*سامی*

خدا به خانواده اش صبر بده .....یاد ماجرایی که واسه یکی از اقوام افتاده بود افتادم...{شاید یه روزی واسه دوستان تعریفش کردم}....

کامران

سلام اقا مسعود عزیز خداوند روحشان را قرین رحمت خود قرار دهد[ناراحت] حس مسئولیت و دلسوزی نباشه......[ناراحت][گل]